فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

126

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

و المسلمين اسماعيل صاعدى كه در طرز دانش و بينش در عصر خود وحيد آفرينش بود و در خدمت اميرزاده پير بوداق ولد جهانشاه ميرزا رتبت مصاحبت و صدارت داشت - و از ذمايم حركات پير بوداقى « 1 » پيوسته پريشان خاطر و از قبايح تكبر و عاقى او همواره در محنت متواتر - هنگامى كه پير بوداق بر پدر ياغى و عاق شده ، از راه دسپول « 2 » و تستر ، متوجه دار السّلام شد ، خال بزرگوارم - عليه الرّحمه - بناچار مصاحب و مرافق و با آن منافق بناگزير منادم و موافق بود . در حوالى بهبهان از او روى گردان شده « 3 » ، بعد از مشقّت بسيار خود را به حصار امير مسعود شاه رسانيد و حصن حمايت آن مسعود را حصار نكايت شرّ آن جحود گردانيد . پير بوداق ميرزا بعد از آنكه در نقتيش و طلب « 4 » ، لشكر را بسيار زحمت ( 66 - پ ) و تعب رسانيده بود ، واقف شد كه خواجهء بزرگوار در حصار مير « 5 » مسعود شاه است و از شرارت آن منحوس در پناه ؛ به رسل « 6 » و رسايل و ترغيب به اعطاى اموال و ترهيب از استيفاى زحمت و نكال و تهديد به تخريب مملكت و بلاد و تشديد به تواتر ارسال ايلچى حضور خواجه را از امير مسعود شاه التماس كرد . امير مشار اليه ، در مقام حمايت متمكّن و در متن صراط حميّت ساكن ، اصلا به تهديد و ترغيب او ملتفت نشد و مجال غدر را محال دانست و رسل پير بوداق ، كرّة « 7 » خاسره « 8 » و خواطر حاسره ، از درگاه او نااميد بازگشتند . لاجرم بدين حميّت در عالم صاحب فخر و بها گرديد و بدين وفا در زمانه سرافرازيها ديد و در عوض آن احسان ، خال بزرگوارم سالها رهين مكرمت او بود ؛ و در محافل سلاطين و مجالس خواقين كه محاورهء شيرينش همچو شكّر مقبول و نقل مناقلهء نمكينش همچو پستهء خندان منقول بود ، پيوسته همچو سوسن در نشر مدايح مسعود شاهى زبان تر داشتى و علم رفعتش را همچو نرگس در بزم هر كس برافراشتى ؛ نخست كه از قلعه فرود آمده در حوالى شيراز به عزّ ملاقات « 9 »

--> ( 1 ) . P : پير بوداغى ( 2 ) . P : سيول ، K : دژفول ( 3 ) . P : شده + بود ( 4 ) . P : طلب + او ( 5 ) . K : امير ( 6 ) . P : رسل ( 7 ) . F : كرهء ( 8 ) . اشاره دارد به سورهء 79 / 12 . ( 9 ) . P : ملاقات + حضرت